۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

حاج حسین آکتور وزنه برداری

هوشنگ شیبانی
مگر از حسین رضا زاده بیشتر از این انتظار بود؟ مگر کسی فکر می کرد که قرار است سرمربی شق القمری برای ایران بکند؟ مگر اصلا کاری وجود دارد که رضا زاده بتواند برای آن تلاش کند ، به آن برسد والبته شایستگی اش را هم داشته باشد؟مگر رضا زاده چیزی بلد است که بخواهد منتقل کند؟ مگر او با توانایی های ورزشی اش کاری کرده ؟ اگر منصفانه به همه پیشرفت های حسین رضا زاده نگاه کنید متوجه می شوید که ورزش هیچ نقشی در پیشرفت های او نداشته است .و به همین دلیل است که فقط به عنوان مربی یک تیم ورزشی نمی تواند هیچ گلی به سر ایران بزند.
1- قهرمانی های حسین رضا زاده در وزنه برداری سنگین وزن احتمالا غیر قابل نفوذ ترین قسمت موفقیت هایش به نظر می رسد اما رسوایی تیم ملی وزنه برداری ایران با محرومیت همه اعضایش بهترین مثال است که ثابت کند ، هیچ کدام از مدال های طلا فقط به وزنه زدن وتمرینات او تعلق نداشته. ایوانوف با علم آزمایشگاهی همسرش خیلی خوب می دانست که چطور دارو به وزنه برداران تزریق کند تا فقط در یک دوره کوتاه مدت توسط تست های پزشکی نشان داده شود.او در همه سال هایی که مربی ایران بود به خوبی از این علم استفاده کرد و در سال آخر دستش رو شد. البته همه مسوولان فدراسیون هم در جریان ماجرا بودند و همانها بودند که توانستند با رشوه رضا زاده را از بی آبرویی نجات دهند و نمونه آزمایش دربان استادیوم را تحویل نماینده وادا دهند.همان سال سجاد بهروزی در رده نوجوانان وزنه می زد و در تمرینات موفق شده بود رکورد بزرگسالان را در سبک وزن بزند.شاید اگر دست ایوانوف رو نمی شد او امروز ستاره وزنه برداری جهان می شد همان طور که رضا زاده شد.البته هنوز اگر شک دارید باید مرور کنید که رضا زاده بعد از ایوانوف تقریبا هیچ کار مثبتی نکرد و با ترس از رو شدن دوپینگی بودنش از دادن چند تست فرار کرد و دست آخر خداحافظی کرد آن هم در شرایطی که رکورد تمریناتش بسیار پایین بود.او آن روزها محبوب مسوولان نظام شده بود و هیچ عمل خلافی نمی توانست جایگاهش را به خطر اندازد حتی دوپینگ.
2- مطرح شدن پیشنهاد 10میلیون دلاری ترکیه و بعد از آن آلمان به حسین رضا زاده از دیگر قسمت های سفید پرونده ورزشی او به حساب می آمد تا او را یک نماد گذشت تبدیل کند.البته نه ترک ها و نه آلمانی ها هیچ وقت پیشنهاد به رضا زاده را تایید نکردند تا بالاخره ثابت شود او به خاطر ایران از چیزی گذشته است یا خیر. اما دعوایی که رضا زاده بر سر کسب مقام قهرمانان قهرمانان سال ایران به راه انداخت و صدا وسیما مجبور شد که مقام پهلوان پهلوانان را به او بدهد ثابت کرد که رضا زاده چندان بویی از گذشت نبرده.البته سکه هایی که حسین رضا زاده برای هر حضورش در مراسم مختلف دریافت می کرد نشان می داد که او چقدر اهل گذشت است. با این همه او چه اهل گذشت باشد و یا نباشد دلیلی بر ورزشی بودنش نیست.
3- پوشش عجیب و غریب صدا وسیما برای خداحافظی رضا زاده ورزشی نبودن موفقیت های رضا زاده را بیشتر نمایان می کرد. رسانه دولتی با چند ساعت برنامه از پیش تهیه شده چنان از رضا زاده یک غول پاکی ساخته بود تا افکار عمومی حتی به این سمت هم نرود که چطور رضا زاده اینقدر مصدوم شد که به یک باره خداحافظی کرد و چطور تا دیروزش حتی یک خبر هم از مصدومیت رضا زاده هم وجود نداشت. او اگر صرفایک ورزشکار بود و قرار بود بر اساس رفتار ورزشی با او برخورد شود حتما پرونده دوپینگش افشا می شد.حتما رسانه ها دلیل خداحافظی اش را بررسی می کردند و می نوشتند که او در چند ماه قبل از مسابقات نه تنها رکورد مناسبی نداشته که دو بار هم از تست دادن فرار کرده است. اما به هر حال صدا وسیما چند روز قبل از خداحافظی او به صورت سری درجریان ماجرا قرار گرفت و درحالی که کمتر خبرنگاری در مورد اعلام خداحافظی رضا زاده خبر داشت مسوولان صدا وسیما به جمع کردن اظهار نظر از مردم مشغول بودند.او تصمیم به خداحافظی گرفت و صدا وسیمایی ها دو روز وقت داشتند که برایش برنامه تولید کنند تا نوشته های روزنامه ها نتواند اثری داشته باشد از اینکه رضا زاده چرا خداحافظی کرد.حالا نقش غیر ورزشی در حفظ رضا زاده از ماجرایی که به آن دچار شده بود بیشتر مشخص شود.
4- رضا زاده به یک باره سرمربی و سرپرست تیم های ملی لقب گرفت.البته او تلاش کرد که رییس فدراسیون وزنه برداری شود و اگر خودش را راضی نمی کردند اینقدر در مسوولان محبوب بود که بتواند آن را با زور به دست بیاورد. رضا زاده نه دوره مربیگری دیده بود و نه برنامه ای برای دیدن دوره داشت ضمنا هیچ تجریه ای هم برای مدیریت نداشت و گزینه 3 پست در فدراسیون وزنه برداری شده بود.او به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شد و در اظهار نظر در مورد رکورد شکستن حسینی نشان داد که ظرفیت سرمربی گری را ندارد.اشتباه دیگر رضا زاده درباره عدم هاهنگی اش با مسوولان فدراسیون و نظام وظیف بود که یک نفر از اعضای تیم ملی به دلیل مشکل خروجی نتوانست به مسابقات جهانی اعزام شود(فراموش نکنید او سرپرست تیم های ملی هم هست) و با تمرینات اشتباه و انتخابات اشتباه تری که داشت نتوانست هیچ مقامی را برای ایران بیاورد.در حالی که مدعی بود ایران در همه وزن ها به مدال می رسد.
5- او نامزد سرپرستی فدراسیون وزنه برداری است .او به عنوان مربی خرابکاری می کند و بدون تجربه مدیریت سرپرست می شود. این جملات هم برای کسانی که فکر می کنند نقش غیر ورزشی حاج حسین به همین جا ختم می شود و پایان می گیرد.

۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

طلبکاری نگران کننده قطبی

رفتار و حرف زدن های افشین قطبی کم کم دارد شبیه به مسوولان دولت می شود. اول قول یک کار قهرمانانه را می دهد که همه می دانند نمی تواند انجام دهد ، بعد در زمان اجرا غر زدن ها و کم کاری هایش مشخص می شود در آخر هم یک خرابکاری بزرگ تحویل همه می دهد و طلبکارانه از همه می خواهد که به نکات مثبت ماجرا توجه کنند.
افشین قطبی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی تیم ملی قول داد که ایران را به جام جهانی ببرد که همه می دانستند نمی تواند و خب نتوانست .بعد قول داد که نسل جدیدی را تحویل فوتبال ایران دهد و ایران را قهرمان جام ملت ها کند.
استاد راه افتاد در این ورزشگاه و آن ورزشگاه ،این باشگاه و آن باشگاه و یک لیست 50 نفره تهیه کرد که همه آینده سازان فوتبال ایران باشند .اما زمانی که باید فهرست تیم ملی را معرفی می کرد یک دفعه فرهاد مجیدی و پژمان نوری سر از فهرست او در آوردند و همه بازیکنان جوانی هم که روزی علی دایی دعوت کرده بود(کریم انصاری فرد ، احسان حاج صفی و...) دوباره به تیم ملی فراخوانده شدند.لیست 50 نفره قطبی هم آب رفت و شد30 نفره . در صورتی که قطبی قول داده بود که با فهرستش همه را شوکه می کند و حتی تیم نوجوانان و بازیکنان آماده اش هم می توانستند فرصت خوبی برای او باشند که بگوید Xو Y را برای اولین بار به تیم ملی دعوت کرده اما به هرحال قطبی قولی داده بود که توانایی انجامش را نداشت.
تا این جای کار که اسمش ساختن نسل جدید بود و نتیجه اش نشان داد قطبی حتی جرات انجامش را هم ندارد . خب البته قطبی هیچ جایی مجبورنشد که به سوال تغییر نسل تیم ملی چه شد؟ جواب دهد و سرپرست تیم ملی حاجیلو هم در مصاحبه ای اعلام کرد که مگر تیم ملی کودکستان است که در آن جوانگرایی کنند.اما در پایان بازی مقابل ایسلند قطبی برابر خبرنگاران قرار گرفت و طلبکار بودنش را هم ثابت کرد.
او اول تیم ایسلند را که در رتبه 80 رنکینگ فیفا _18 رتبه پایین تر از ایرانو پایین تر از تیم های آسیایی مثل عربستان ،کره جنوبی ، ژاپن ، استرالیا و حتی ازبکستان _ است را یک تیم خوب برا ی بازی تدارکاتی دانست.بعد وقتی درمقابل این سوال قرار گرفت که چرا فقط 5 بازیکن اصلی همراه تیم هستند باز طلبکارانه گفت که این تیم از هیچی که بهتر است.
وقتی هم که متوجه شد خبرنگاران در انتقاد نسبت به شرایط موجود مصر هستند به صحرای کربلا زد که همه به دنبال انتقاد هستند و کسی به نکات مثبت توجه نمی کند. حالا نکات مثبت چیست ؟ اینکه تیم ملی ایران با تمام قوا و بدون اینکه بازیکن جدیدی را به ترکیب خود اضافه کند در غیبت فقط 2بازیکن خود(شجاعی و نکونام ) تیم ایسلند را برده است .ایسلندی که در فهرست خود فقط 5 بازیکن اصلی ملی پوش خود دارد و 18 رتبه پایین تر از ایران است.ایسلندی که مربی اش با توجه به موقعیتهای بازیکنانش در طول بازی معتقد است نباید از ایران شکست می خورده . این حماسه آقای قطبی است و همه خبرنگاران هم باید از این حماسه خرسند باشند.
این نوع رفتار قطبی همان مساله ای است که نگرانی ها را در مورد نسل آینده فوتبال ایران و نتیجه جام ملت های آسیا افزایش می دهد.مربی ادعا می کند دنبال هدف بزرگی است که همه می دانند به ان نمی رسد و باز هم ستایش خبرنگاران را طلب می کند.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

نامه ای برای اولین مربی سوریان

نمی دانم اصلا می توانم اولین مربی حمید سوریان را ببینم یا خیر اما در سایت های خبری خواندم که او به عنوان بهترین مربی کشتی فرنگی جهان در سال 2009 انتخاب شده .خیلی دلم می خواست که او را ازنزدیک ببینم اما فعلا که برای من ممکن نیست . پس حداقل نامه ای برای او می نویسم که نمی دانم چطور اما امیدوارم به دستش برسد.

آقای زارع سلام

واقعا خوشحالم که جایزه بهترین مربی جهان به شما تعلق گرفت . این حق شما بود که به عنوان اولین مربی سوریان مورد تقدیر قرار بگیرید.اصلا باید زودتر از این ها از شما تقدیر می شد .یا فدراسیون باید این کار را به عهده می گرفت یا خود سوریان کاری می کرد که همه بدانند چه زحمتی برایش کشیدید تا به این جا برسد.اما بالاخره نشد دیگر.اما خدا را شکر فیلا خودش آستین را بالا زد و تندیس بهترین مربی جهان را به شما هدیه داد. به هرحال دست شما درد نکند که چنین ستاره ای را پرورش دادی و روی تشک فرستادی اما آقای مربی چند سوال از شما دارم .اگر دلت خواست به جواب هایشان فکر کن.
خودت از شاگردت راضی هستی ؟
لحظه ای که مدال طلای چهارمش را به احمدی نژاد هدیه می کرد چه حسی داشتی ؟ ناراحت نشدی ؟اعصابت خرد شند ؟ با خودت غر غر نکردی ؟ سرت درد نگرفت ؟ فکر نکردی که به تو جفا می کند ؟ فکر نکردی که زحمات مربیانش را نادیده می گیرد ؟ حس نکردی که شاگردت رسم شاگردی را ادانمی کند؟ ندیدی مدال را به کسی می دهد که هیچ ربطی به موفقیتش نداشته ؟ آقای مربی فکری نشدی که راهت اشتباه بوده ؟ نفهمیدی که یک جای کار را غلط رفتی ؟ خودمانیم یاد لحظه های تمرین دادنت نیافتادی ؟ سالتو ؟ بارانداز؟ فیتو ؟ مربی به حمید همه چیز را یاد داده بودی ؟ مربی جایی کم نگذاشتی ؟ آقای زارع بهتر نبود کمی مردانگی یاد حمید می دادی ؟ نمی شد سالتو را کامل یاد نمی گرفت اما بادمجان دور قابچین هم نمی شد ؟ ممکن نبود بارانداز را به این خوبی اجرا نکند و کمی هم مردمی باشد؟ بهتر نبود هیچ مدال طلایی نمی گرفت و حق را هم نا حق نمی کرد ؟ خوشحال نمی شدی که شاگردت مرد بود ، حتی اگر کشتی را هم رها می کرد؟ مربی راستش را بگو چه حسی داشتی وقتی که شاگردت آن جمله های از قبل آماده شده را می خواند ؟ مربی ....چین به پیشانی ات نیافتاده ؟ راستش را بگو گونه ات خیس نشد ؟