دخالتی در اختلاف علی دایی، سرمربی پرسپولی با فدراسیون فوتبال ایران نیست. این که دایی چقدر حق دارد و علی کفاشیان، رییس فدراسیون فوتبال چقدر «دروغ» می گوید مساله ای است که مراجع قضایی فوتبال باید به آن رسیدگی کنند. صحبت های دایی به خصوص لحن او در مصاحبه اش با برنامه نود باز هم نشان داد فقر فرهنگی در فوتبال ایران که به اندازه مشتی نمونه ای است از فرهنگ جامعه چقدر بالا رفته است. در نقطه مقابل موضع گیری مردم ایران - حتی آن ها که حق را به دایی می دادند - برابر لحن صحبت های دایی بار دیگر ثابت کرد آن ها رفتار خارج از ادب را برنمی تابند. شیوه تهاجمی حرف های دایی، نوع گفتمان او در صحبت با علی کفاشیان، رییس فدراسیون فوتبال ایران و رفتار خارج از نزاکت او که به خصوص با توجه به تحصیلات عالیه اش که توقعات را از او بالاتر می برد تاسف بار بود. گیریم که دایی در جنگ با فدراسیون محق است، گیریم که او راست می گوید و گیریم که کفاشیان دروغ. اما رعایت اختلاف سنی، ادب و استفاده از ادبیاتی متفاوت می توانست نگاه مردم را به سمت دایی باز هم عوض کند. بین المللی ترین چهره فوتبال ایران، کسی که برای حل مشکلاتش از آیات عظام بهره می برد، مربی ای که قرآن و تسبیحش را روی نیمکت رها نمی کند دیگر جایی برای رفتار ناشایست و دور از ادب باقی نمی گذارد. در بالاترین دموکراسی های دنیا که افراد آزادنه به بیان عقیده می پردازند هم هرگز دیده نمی شود فردی - هر چند محق - طرف مقالبش را «دروغ» گو بخواند. مطمئن باشید این علی کفاشیان بود که در مقابل حملات لفظی مربی سابق تیم ملی پیروز شد. شاید حق با دایی باشد اما رفتار متین کفاشیان باعث شد بسیاری چشم بر مشکلات اداره فدراسیون ببندند و ضعف های بعضا غیر قابل بخشش او را فراموش کنند.
همین دایی در آغاز کارش در پرسپولیس رفتاری مناسب را پیش کشید و دیگر با تندخویی با دیگران صحبت نمی کرد. او اما حالا بعد از چندین و چند پیروزی با پرسپولیس بار دیگر به اصل خود که روحیه ای تند دارد بازگشته و هر طور که خودش صلاح می داند با طرف مقابلش صحبت می کند. رفتار او وقتی بیشتر به چشم می آید که چند روز پیش از برنامه دوشنبه شب 90 به شدت از مقامات بلند پایه ایران به خاطر ادبیات دور از ادب برخی مقامات بلندپایه ایران انتقاد شده بود. وقنی هم که رفتار ناردست برخی از سیاستمداران روی دایی تاثیر بد می گذارد این سوال پیش می آید که او در ادامه کارش در پرسولیس می خواهد یقه جه کسی را بسنجد.
سهشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۱۰
چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹
روسیاهی برای زغال
هوشنگ شیبانی
اینکه دستور احمدی نژاد برباطل کردن حکم محرومیت رضا زاده صحت داشته باشد یا نه واقعا فرقی نمی کند. حتی دیگر تفاوتی ندارد که رضازاده در انتها محروم یشود یا اینکه دوشنبه از این حکم فرار می کند.اصل ماجرا این است که اعضای کمیته فنی فدراسیون وزنه بردای که لزوما دولتی هم هست یه این نتیجه رسیدند که ستاره سابق وزنه برداری ایران را باید محروم کنند. البته این تصمیم آنها نه از بابت یاغی گری علیه دولت که برای نجات فدراسیون انجام شده است ، چون شنیده می شود اثبات دوپینگی بودن سعید علی حسینی نزدیک است و به همین دلیل فدراسیون وزنه برداری ایران تلاش کرده با محرومیت ر ضازاده ثابت کند که در این ماجرا دخالتی نداشته است.چون دوپینگ بیش از 3وزنه بردار در یک سال فدراسیون ایران را به سمت تعلیق برای دومین بار می برد و احتمالا زمان زیادی به طول می انجامد که فدراسیون بتواند حیثیت به باد رفته را باز به دست آورد.
در این شرایط سعید علی حسینی هم به نسل سوخته ای تبدیل خواهد شد که هیچ وقت نمی تواند رکوردی* را جابه جا کند.
در چنین شرایطی است که فدراسیون وزنه برداری بدون هماهنگی کادر فنی را مادام العمر محروم می کند و خبر را هم به فدراسیون جهانی می رساند.تا خود و آبروی ایران را از دست رضا زاده نجات دهد.حالا با علنی شدن این ماجرا و رسانه ای شدن مصاحبه های اعضای کمیته فنی فدراسیون از شر این ستاره نجات پیدا کرده و او را به جان حامیانش خواهد انداخت . اگر محروم شود که بی آبرویی اش برای کسانی است که از رضا زاده حمایت واز او در انتخابات استفاده می کردند اگر هم محرومیتش لغو شود روسیاهی اس می ماند برای کسانی که از این ستاره دوپینگ حمایت کرده اند و می خواهند همچنان حمایت کنند
*شکستن رکورد رضا زاده از جمله اتفاقاتی است که ممکن است حالا حالا ها رخ ندهد اما شایعه در این رابطه زیاد است و شنیده می شود که دوپینگی بودن علی حسینی در ارتباط تنگاتنگی با حسین رضازاده قرار دارد.چون به هرحال وزنه بردار جوان می خواست رکورد رضا زاده را جابه جا کند
اینکه دستور احمدی نژاد برباطل کردن حکم محرومیت رضا زاده صحت داشته باشد یا نه واقعا فرقی نمی کند. حتی دیگر تفاوتی ندارد که رضازاده در انتها محروم یشود یا اینکه دوشنبه از این حکم فرار می کند.اصل ماجرا این است که اعضای کمیته فنی فدراسیون وزنه بردای که لزوما دولتی هم هست یه این نتیجه رسیدند که ستاره سابق وزنه برداری ایران را باید محروم کنند. البته این تصمیم آنها نه از بابت یاغی گری علیه دولت که برای نجات فدراسیون انجام شده است ، چون شنیده می شود اثبات دوپینگی بودن سعید علی حسینی نزدیک است و به همین دلیل فدراسیون وزنه برداری ایران تلاش کرده با محرومیت ر ضازاده ثابت کند که در این ماجرا دخالتی نداشته است.چون دوپینگ بیش از 3وزنه بردار در یک سال فدراسیون ایران را به سمت تعلیق برای دومین بار می برد و احتمالا زمان زیادی به طول می انجامد که فدراسیون بتواند حیثیت به باد رفته را باز به دست آورد.
در این شرایط سعید علی حسینی هم به نسل سوخته ای تبدیل خواهد شد که هیچ وقت نمی تواند رکوردی* را جابه جا کند.
در چنین شرایطی است که فدراسیون وزنه برداری بدون هماهنگی کادر فنی را مادام العمر محروم می کند و خبر را هم به فدراسیون جهانی می رساند.تا خود و آبروی ایران را از دست رضا زاده نجات دهد.حالا با علنی شدن این ماجرا و رسانه ای شدن مصاحبه های اعضای کمیته فنی فدراسیون از شر این ستاره نجات پیدا کرده و او را به جان حامیانش خواهد انداخت . اگر محروم شود که بی آبرویی اش برای کسانی است که از رضا زاده حمایت واز او در انتخابات استفاده می کردند اگر هم محرومیتش لغو شود روسیاهی اس می ماند برای کسانی که از این ستاره دوپینگ حمایت کرده اند و می خواهند همچنان حمایت کنند
*شکستن رکورد رضا زاده از جمله اتفاقاتی است که ممکن است حالا حالا ها رخ ندهد اما شایعه در این رابطه زیاد است و شنیده می شود که دوپینگی بودن علی حسینی در ارتباط تنگاتنگی با حسین رضازاده قرار دارد.چون به هرحال وزنه بردار جوان می خواست رکورد رضا زاده را جابه جا کند
جمعه ۴ دسامبر ۲۰۰۹
دور برگردون حاجی مایلی
هوشنگ شیبانی
مایلی کهن و اظهار نظرهایش هم داستانی شده است برای فوتبال ایران . قبل از این معمول بود که وقتی سایپا می بازد مایلی کهن حرف های عجیب و غریب بزند و از ضعف فنی اش فرار کند. اما حالا برای رد گم کردن بعد از بردهایش هم در مورد مسائلی حرف می زند که لزوما ارتباطی با شخص او ندارد.
البته حاجی مایلی تلاش می کند نشان دهد که پشتیبان حق است و کاری به مسائل سیاسی ندارد ،برای همین یک هفته در مورد فساد قلعه نویی حرف می زند بعد به فیروز کریمی می تازد در حالی که هفته قبل ترش از محسن صفایی فراهانی دفاع کرده است.
او نقشی را بازی کند که خیلی ها به آن نام"بچه مسلمون" می دهند.اما "بچه مسلمون" فوتبال ایران فقط وقت هایی که دلش می خواهد با قواعد جلو می رود و خیلی هم پیش می آید که همه چیز را دور می زند و کار خودش را می کند.
مایلی کهن هر چند تنها کسی است که جلوی قلدر بازی ها و لمپنیسم امیر قلعه نویی ایستاده اما در مقابل هم تنها کسی است که به ساکنان شهر "قلعه نو" توهین کرده و از آن توهین بدتر را هم متوجه سرمربی سپاهان کرده است.ادبیات حاجی مایلی در این مورد به ادبیات تماشاگران استادیوم تبدیل شده که در اوج عصبانیت شعار می دهند.همان ادبیاتی که سبب می شود کمیته انضباطی تماشاگران را از دیدن بازی های یک تیم محروم کند.اماتفاوتش این است که کمیته انضباطی زورش به تماشاگران دهها هزار نفری قرمز و آبی می رسد اما این کمیته و کل مجموعه فدراسیون جرات نمی کنند با حاجی برخورد کنند.
مایلی کهن البته در آخرین اظهارنظرش در دفاع از سردار عزیزمحمدی وارد حریم خصوصی زندگی فیروز کریمی شده و بدترین ناسزا را نثار سرمربی داماش کرده است.
شاید تعداد زیادی از مخاطبان ندانند که حاجی مایلی با گفتن این جمله :"او توانایی اداره خانواده اش را ندارد.." چه منظوری داشته اما نزدیکان به فوتبال خوب می دانند حاجی مایلی فقط افشاگری کرده و حریم خصوصی زندگی فیروز کریمی را به سخره گرفته است.او البته قبل از این هم به افشین قطبی و رابطه اش با یوروم حساسیت نشان داده بود اما این بار توهین و تمسخر و افشاگری مایلی کهن واقعا جسورانه و گستاخانه است.
بدتر اینکه حاجی مدعی است در دفاع ازحق( عزیزمحمدی) این کار را کرده. او می گوید که سردار عزیز محمدی در جنگ زحمت های زیادی برای ایران کشیده است و به همین دلیل نباید از طرف کریمی مورد خطاب قرار بگیرد .بر فرض حتی اگر حرف های مایلی کهن در مورد زحمت های عزیز محمدی درست باشد آیا این زحمات دلیلی می شود برای اینکه هر کسی بدون تخصص صاحب پست و مقام شود؟ آیا واقعا باید هر کار تخصصی را به دست یک سردار بدهند تا هر بلایی دلش خواست بر سر آن کار بیاورد و تجربه کسب کند . صرف اینکه عزیزمحمدی احتمالا در جنگ شرکت کرده دلیل می شود که او رییس سازمان لیگ شود و منشور غیر قانونی را وارد فوتبال کند.
البته حاجی به دور زدن قانون برای خودی ها عادت دارد.او خوب دیده که چطور می تواند هر تیمی را به زمین گرم بزند اما در دیدار با احمدی نژاد دوباره سرمربی گری تیم دیگر را به عهده بگیرد.حاجی حتما خودش خوب می داند که با نتایجی که گرفته جایی در لیگ برتر ندارد و فقط این مدیریت دولتی سایپاست که به سرمربی گری او تن می دهد(هر چند که آنها هم به دنبال راه فرار می گردند)
اما "بچه مسلمون" بودن حاجی برای این طور مواقع نیست . حاجی مایلی به خودی ها که می رسد یادش می رود حق کدام است و ناحق کدام یکی .حاجی "بچه مسلمونی" را تاجایی پیش می برد که به نفعش باشد و الا خوب بلد است که به موقع همه چیز را دور بزند.
مایلی کهن و اظهار نظرهایش هم داستانی شده است برای فوتبال ایران . قبل از این معمول بود که وقتی سایپا می بازد مایلی کهن حرف های عجیب و غریب بزند و از ضعف فنی اش فرار کند. اما حالا برای رد گم کردن بعد از بردهایش هم در مورد مسائلی حرف می زند که لزوما ارتباطی با شخص او ندارد.
البته حاجی مایلی تلاش می کند نشان دهد که پشتیبان حق است و کاری به مسائل سیاسی ندارد ،برای همین یک هفته در مورد فساد قلعه نویی حرف می زند بعد به فیروز کریمی می تازد در حالی که هفته قبل ترش از محسن صفایی فراهانی دفاع کرده است.
او نقشی را بازی کند که خیلی ها به آن نام"بچه مسلمون" می دهند.اما "بچه مسلمون" فوتبال ایران فقط وقت هایی که دلش می خواهد با قواعد جلو می رود و خیلی هم پیش می آید که همه چیز را دور می زند و کار خودش را می کند.
مایلی کهن هر چند تنها کسی است که جلوی قلدر بازی ها و لمپنیسم امیر قلعه نویی ایستاده اما در مقابل هم تنها کسی است که به ساکنان شهر "قلعه نو" توهین کرده و از آن توهین بدتر را هم متوجه سرمربی سپاهان کرده است.ادبیات حاجی مایلی در این مورد به ادبیات تماشاگران استادیوم تبدیل شده که در اوج عصبانیت شعار می دهند.همان ادبیاتی که سبب می شود کمیته انضباطی تماشاگران را از دیدن بازی های یک تیم محروم کند.اماتفاوتش این است که کمیته انضباطی زورش به تماشاگران دهها هزار نفری قرمز و آبی می رسد اما این کمیته و کل مجموعه فدراسیون جرات نمی کنند با حاجی برخورد کنند.
مایلی کهن البته در آخرین اظهارنظرش در دفاع از سردار عزیزمحمدی وارد حریم خصوصی زندگی فیروز کریمی شده و بدترین ناسزا را نثار سرمربی داماش کرده است.
شاید تعداد زیادی از مخاطبان ندانند که حاجی مایلی با گفتن این جمله :"او توانایی اداره خانواده اش را ندارد.." چه منظوری داشته اما نزدیکان به فوتبال خوب می دانند حاجی مایلی فقط افشاگری کرده و حریم خصوصی زندگی فیروز کریمی را به سخره گرفته است.او البته قبل از این هم به افشین قطبی و رابطه اش با یوروم حساسیت نشان داده بود اما این بار توهین و تمسخر و افشاگری مایلی کهن واقعا جسورانه و گستاخانه است.
بدتر اینکه حاجی مدعی است در دفاع ازحق( عزیزمحمدی) این کار را کرده. او می گوید که سردار عزیز محمدی در جنگ زحمت های زیادی برای ایران کشیده است و به همین دلیل نباید از طرف کریمی مورد خطاب قرار بگیرد .بر فرض حتی اگر حرف های مایلی کهن در مورد زحمت های عزیز محمدی درست باشد آیا این زحمات دلیلی می شود برای اینکه هر کسی بدون تخصص صاحب پست و مقام شود؟ آیا واقعا باید هر کار تخصصی را به دست یک سردار بدهند تا هر بلایی دلش خواست بر سر آن کار بیاورد و تجربه کسب کند . صرف اینکه عزیزمحمدی احتمالا در جنگ شرکت کرده دلیل می شود که او رییس سازمان لیگ شود و منشور غیر قانونی را وارد فوتبال کند.
البته حاجی به دور زدن قانون برای خودی ها عادت دارد.او خوب دیده که چطور می تواند هر تیمی را به زمین گرم بزند اما در دیدار با احمدی نژاد دوباره سرمربی گری تیم دیگر را به عهده بگیرد.حاجی حتما خودش خوب می داند که با نتایجی که گرفته جایی در لیگ برتر ندارد و فقط این مدیریت دولتی سایپاست که به سرمربی گری او تن می دهد(هر چند که آنها هم به دنبال راه فرار می گردند)
اما "بچه مسلمون" بودن حاجی برای این طور مواقع نیست . حاجی مایلی به خودی ها که می رسد یادش می رود حق کدام است و ناحق کدام یکی .حاجی "بچه مسلمونی" را تاجایی پیش می برد که به نفعش باشد و الا خوب بلد است که به موقع همه چیز را دور بزند.
یکشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۰۹
حاج حسین آکتور وزنه برداری
هوشنگ شیبانی
مگر از حسین رضا زاده بیشتر از این انتظار بود؟ مگر کسی فکر می کرد که قرار است سرمربی شق القمری برای ایران بکند؟ مگر اصلا کاری وجود دارد که رضا زاده بتواند برای آن تلاش کند ، به آن برسد والبته شایستگی اش را هم داشته باشد؟مگر رضا زاده چیزی بلد است که بخواهد منتقل کند؟ مگر او با توانایی های ورزشی اش کاری کرده ؟ اگر منصفانه به همه پیشرفت های حسین رضا زاده نگاه کنید متوجه می شوید که ورزش هیچ نقشی در پیشرفت های او نداشته است .و به همین دلیل است که فقط به عنوان مربی یک تیم ورزشی نمی تواند هیچ گلی به سر ایران بزند.
1- قهرمانی های حسین رضا زاده در وزنه برداری سنگین وزن احتمالا غیر قابل نفوذ ترین قسمت موفقیت هایش به نظر می رسد اما رسوایی تیم ملی وزنه برداری ایران با محرومیت همه اعضایش بهترین مثال است که ثابت کند ، هیچ کدام از مدال های طلا فقط به وزنه زدن وتمرینات او تعلق نداشته. ایوانوف با علم آزمایشگاهی همسرش خیلی خوب می دانست که چطور دارو به وزنه برداران تزریق کند تا فقط در یک دوره کوتاه مدت توسط تست های پزشکی نشان داده شود.او در همه سال هایی که مربی ایران بود به خوبی از این علم استفاده کرد و در سال آخر دستش رو شد. البته همه مسوولان فدراسیون هم در جریان ماجرا بودند و همانها بودند که توانستند با رشوه رضا زاده را از بی آبرویی نجات دهند و نمونه آزمایش دربان استادیوم را تحویل نماینده وادا دهند.همان سال سجاد بهروزی در رده نوجوانان وزنه می زد و در تمرینات موفق شده بود رکورد بزرگسالان را در سبک وزن بزند.شاید اگر دست ایوانوف رو نمی شد او امروز ستاره وزنه برداری جهان می شد همان طور که رضا زاده شد.البته هنوز اگر شک دارید باید مرور کنید که رضا زاده بعد از ایوانوف تقریبا هیچ کار مثبتی نکرد و با ترس از رو شدن دوپینگی بودنش از دادن چند تست فرار کرد و دست آخر خداحافظی کرد آن هم در شرایطی که رکورد تمریناتش بسیار پایین بود.او آن روزها محبوب مسوولان نظام شده بود و هیچ عمل خلافی نمی توانست جایگاهش را به خطر اندازد حتی دوپینگ.
2- مطرح شدن پیشنهاد 10میلیون دلاری ترکیه و بعد از آن آلمان به حسین رضا زاده از دیگر قسمت های سفید پرونده ورزشی او به حساب می آمد تا او را یک نماد گذشت تبدیل کند.البته نه ترک ها و نه آلمانی ها هیچ وقت پیشنهاد به رضا زاده را تایید نکردند تا بالاخره ثابت شود او به خاطر ایران از چیزی گذشته است یا خیر. اما دعوایی که رضا زاده بر سر کسب مقام قهرمانان قهرمانان سال ایران به راه انداخت و صدا وسیما مجبور شد که مقام پهلوان پهلوانان را به او بدهد ثابت کرد که رضا زاده چندان بویی از گذشت نبرده.البته سکه هایی که حسین رضا زاده برای هر حضورش در مراسم مختلف دریافت می کرد نشان می داد که او چقدر اهل گذشت است. با این همه او چه اهل گذشت باشد و یا نباشد دلیلی بر ورزشی بودنش نیست.
3- پوشش عجیب و غریب صدا وسیما برای خداحافظی رضا زاده ورزشی نبودن موفقیت های رضا زاده را بیشتر نمایان می کرد. رسانه دولتی با چند ساعت برنامه از پیش تهیه شده چنان از رضا زاده یک غول پاکی ساخته بود تا افکار عمومی حتی به این سمت هم نرود که چطور رضا زاده اینقدر مصدوم شد که به یک باره خداحافظی کرد و چطور تا دیروزش حتی یک خبر هم از مصدومیت رضا زاده هم وجود نداشت. او اگر صرفایک ورزشکار بود و قرار بود بر اساس رفتار ورزشی با او برخورد شود حتما پرونده دوپینگش افشا می شد.حتما رسانه ها دلیل خداحافظی اش را بررسی می کردند و می نوشتند که او در چند ماه قبل از مسابقات نه تنها رکورد مناسبی نداشته که دو بار هم از تست دادن فرار کرده است. اما به هر حال صدا وسیما چند روز قبل از خداحافظی او به صورت سری درجریان ماجرا قرار گرفت و درحالی که کمتر خبرنگاری در مورد اعلام خداحافظی رضا زاده خبر داشت مسوولان صدا وسیما به جمع کردن اظهار نظر از مردم مشغول بودند.او تصمیم به خداحافظی گرفت و صدا وسیمایی ها دو روز وقت داشتند که برایش برنامه تولید کنند تا نوشته های روزنامه ها نتواند اثری داشته باشد از اینکه رضا زاده چرا خداحافظی کرد.حالا نقش غیر ورزشی در حفظ رضا زاده از ماجرایی که به آن دچار شده بود بیشتر مشخص شود.
4- رضا زاده به یک باره سرمربی و سرپرست تیم های ملی لقب گرفت.البته او تلاش کرد که رییس فدراسیون وزنه برداری شود و اگر خودش را راضی نمی کردند اینقدر در مسوولان محبوب بود که بتواند آن را با زور به دست بیاورد. رضا زاده نه دوره مربیگری دیده بود و نه برنامه ای برای دیدن دوره داشت ضمنا هیچ تجریه ای هم برای مدیریت نداشت و گزینه 3 پست در فدراسیون وزنه برداری شده بود.او به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شد و در اظهار نظر در مورد رکورد شکستن حسینی نشان داد که ظرفیت سرمربی گری را ندارد.اشتباه دیگر رضا زاده درباره عدم هاهنگی اش با مسوولان فدراسیون و نظام وظیف بود که یک نفر از اعضای تیم ملی به دلیل مشکل خروجی نتوانست به مسابقات جهانی اعزام شود(فراموش نکنید او سرپرست تیم های ملی هم هست) و با تمرینات اشتباه و انتخابات اشتباه تری که داشت نتوانست هیچ مقامی را برای ایران بیاورد.در حالی که مدعی بود ایران در همه وزن ها به مدال می رسد.
5- او نامزد سرپرستی فدراسیون وزنه برداری است .او به عنوان مربی خرابکاری می کند و بدون تجربه مدیریت سرپرست می شود. این جملات هم برای کسانی که فکر می کنند نقش غیر ورزشی حاج حسین به همین جا ختم می شود و پایان می گیرد.
مگر از حسین رضا زاده بیشتر از این انتظار بود؟ مگر کسی فکر می کرد که قرار است سرمربی شق القمری برای ایران بکند؟ مگر اصلا کاری وجود دارد که رضا زاده بتواند برای آن تلاش کند ، به آن برسد والبته شایستگی اش را هم داشته باشد؟مگر رضا زاده چیزی بلد است که بخواهد منتقل کند؟ مگر او با توانایی های ورزشی اش کاری کرده ؟ اگر منصفانه به همه پیشرفت های حسین رضا زاده نگاه کنید متوجه می شوید که ورزش هیچ نقشی در پیشرفت های او نداشته است .و به همین دلیل است که فقط به عنوان مربی یک تیم ورزشی نمی تواند هیچ گلی به سر ایران بزند.
1- قهرمانی های حسین رضا زاده در وزنه برداری سنگین وزن احتمالا غیر قابل نفوذ ترین قسمت موفقیت هایش به نظر می رسد اما رسوایی تیم ملی وزنه برداری ایران با محرومیت همه اعضایش بهترین مثال است که ثابت کند ، هیچ کدام از مدال های طلا فقط به وزنه زدن وتمرینات او تعلق نداشته. ایوانوف با علم آزمایشگاهی همسرش خیلی خوب می دانست که چطور دارو به وزنه برداران تزریق کند تا فقط در یک دوره کوتاه مدت توسط تست های پزشکی نشان داده شود.او در همه سال هایی که مربی ایران بود به خوبی از این علم استفاده کرد و در سال آخر دستش رو شد. البته همه مسوولان فدراسیون هم در جریان ماجرا بودند و همانها بودند که توانستند با رشوه رضا زاده را از بی آبرویی نجات دهند و نمونه آزمایش دربان استادیوم را تحویل نماینده وادا دهند.همان سال سجاد بهروزی در رده نوجوانان وزنه می زد و در تمرینات موفق شده بود رکورد بزرگسالان را در سبک وزن بزند.شاید اگر دست ایوانوف رو نمی شد او امروز ستاره وزنه برداری جهان می شد همان طور که رضا زاده شد.البته هنوز اگر شک دارید باید مرور کنید که رضا زاده بعد از ایوانوف تقریبا هیچ کار مثبتی نکرد و با ترس از رو شدن دوپینگی بودنش از دادن چند تست فرار کرد و دست آخر خداحافظی کرد آن هم در شرایطی که رکورد تمریناتش بسیار پایین بود.او آن روزها محبوب مسوولان نظام شده بود و هیچ عمل خلافی نمی توانست جایگاهش را به خطر اندازد حتی دوپینگ.
2- مطرح شدن پیشنهاد 10میلیون دلاری ترکیه و بعد از آن آلمان به حسین رضا زاده از دیگر قسمت های سفید پرونده ورزشی او به حساب می آمد تا او را یک نماد گذشت تبدیل کند.البته نه ترک ها و نه آلمانی ها هیچ وقت پیشنهاد به رضا زاده را تایید نکردند تا بالاخره ثابت شود او به خاطر ایران از چیزی گذشته است یا خیر. اما دعوایی که رضا زاده بر سر کسب مقام قهرمانان قهرمانان سال ایران به راه انداخت و صدا وسیما مجبور شد که مقام پهلوان پهلوانان را به او بدهد ثابت کرد که رضا زاده چندان بویی از گذشت نبرده.البته سکه هایی که حسین رضا زاده برای هر حضورش در مراسم مختلف دریافت می کرد نشان می داد که او چقدر اهل گذشت است. با این همه او چه اهل گذشت باشد و یا نباشد دلیلی بر ورزشی بودنش نیست.
3- پوشش عجیب و غریب صدا وسیما برای خداحافظی رضا زاده ورزشی نبودن موفقیت های رضا زاده را بیشتر نمایان می کرد. رسانه دولتی با چند ساعت برنامه از پیش تهیه شده چنان از رضا زاده یک غول پاکی ساخته بود تا افکار عمومی حتی به این سمت هم نرود که چطور رضا زاده اینقدر مصدوم شد که به یک باره خداحافظی کرد و چطور تا دیروزش حتی یک خبر هم از مصدومیت رضا زاده هم وجود نداشت. او اگر صرفایک ورزشکار بود و قرار بود بر اساس رفتار ورزشی با او برخورد شود حتما پرونده دوپینگش افشا می شد.حتما رسانه ها دلیل خداحافظی اش را بررسی می کردند و می نوشتند که او در چند ماه قبل از مسابقات نه تنها رکورد مناسبی نداشته که دو بار هم از تست دادن فرار کرده است. اما به هر حال صدا وسیما چند روز قبل از خداحافظی او به صورت سری درجریان ماجرا قرار گرفت و درحالی که کمتر خبرنگاری در مورد اعلام خداحافظی رضا زاده خبر داشت مسوولان صدا وسیما به جمع کردن اظهار نظر از مردم مشغول بودند.او تصمیم به خداحافظی گرفت و صدا وسیمایی ها دو روز وقت داشتند که برایش برنامه تولید کنند تا نوشته های روزنامه ها نتواند اثری داشته باشد از اینکه رضا زاده چرا خداحافظی کرد.حالا نقش غیر ورزشی در حفظ رضا زاده از ماجرایی که به آن دچار شده بود بیشتر مشخص شود.
4- رضا زاده به یک باره سرمربی و سرپرست تیم های ملی لقب گرفت.البته او تلاش کرد که رییس فدراسیون وزنه برداری شود و اگر خودش را راضی نمی کردند اینقدر در مسوولان محبوب بود که بتواند آن را با زور به دست بیاورد. رضا زاده نه دوره مربیگری دیده بود و نه برنامه ای برای دیدن دوره داشت ضمنا هیچ تجریه ای هم برای مدیریت نداشت و گزینه 3 پست در فدراسیون وزنه برداری شده بود.او به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شد و در اظهار نظر در مورد رکورد شکستن حسینی نشان داد که ظرفیت سرمربی گری را ندارد.اشتباه دیگر رضا زاده درباره عدم هاهنگی اش با مسوولان فدراسیون و نظام وظیف بود که یک نفر از اعضای تیم ملی به دلیل مشکل خروجی نتوانست به مسابقات جهانی اعزام شود(فراموش نکنید او سرپرست تیم های ملی هم هست) و با تمرینات اشتباه و انتخابات اشتباه تری که داشت نتوانست هیچ مقامی را برای ایران بیاورد.در حالی که مدعی بود ایران در همه وزن ها به مدال می رسد.
5- او نامزد سرپرستی فدراسیون وزنه برداری است .او به عنوان مربی خرابکاری می کند و بدون تجربه مدیریت سرپرست می شود. این جملات هم برای کسانی که فکر می کنند نقش غیر ورزشی حاج حسین به همین جا ختم می شود و پایان می گیرد.
سهشنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹
طلبکاری نگران کننده قطبی
رفتار و حرف زدن های افشین قطبی کم کم دارد شبیه به مسوولان دولت می شود. اول قول یک کار قهرمانانه را می دهد که همه می دانند نمی تواند انجام دهد ، بعد در زمان اجرا غر زدن ها و کم کاری هایش مشخص می شود در آخر هم یک خرابکاری بزرگ تحویل همه می دهد و طلبکارانه از همه می خواهد که به نکات مثبت ماجرا توجه کنند.
افشین قطبی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی تیم ملی قول داد که ایران را به جام جهانی ببرد که همه می دانستند نمی تواند و خب نتوانست .بعد قول داد که نسل جدیدی را تحویل فوتبال ایران دهد و ایران را قهرمان جام ملت ها کند.
استاد راه افتاد در این ورزشگاه و آن ورزشگاه ،این باشگاه و آن باشگاه و یک لیست 50 نفره تهیه کرد که همه آینده سازان فوتبال ایران باشند .اما زمانی که باید فهرست تیم ملی را معرفی می کرد یک دفعه فرهاد مجیدی و پژمان نوری سر از فهرست او در آوردند و همه بازیکنان جوانی هم که روزی علی دایی دعوت کرده بود(کریم انصاری فرد ، احسان حاج صفی و...) دوباره به تیم ملی فراخوانده شدند.لیست 50 نفره قطبی هم آب رفت و شد30 نفره . در صورتی که قطبی قول داده بود که با فهرستش همه را شوکه می کند و حتی تیم نوجوانان و بازیکنان آماده اش هم می توانستند فرصت خوبی برای او باشند که بگوید Xو Y را برای اولین بار به تیم ملی دعوت کرده اما به هرحال قطبی قولی داده بود که توانایی انجامش را نداشت.
تا این جای کار که اسمش ساختن نسل جدید بود و نتیجه اش نشان داد قطبی حتی جرات انجامش را هم ندارد . خب البته قطبی هیچ جایی مجبورنشد که به سوال تغییر نسل تیم ملی چه شد؟ جواب دهد و سرپرست تیم ملی حاجیلو هم در مصاحبه ای اعلام کرد که مگر تیم ملی کودکستان است که در آن جوانگرایی کنند.اما در پایان بازی مقابل ایسلند قطبی برابر خبرنگاران قرار گرفت و طلبکار بودنش را هم ثابت کرد.
او اول تیم ایسلند را که در رتبه 80 رنکینگ فیفا _18 رتبه پایین تر از ایرانو پایین تر از تیم های آسیایی مثل عربستان ،کره جنوبی ، ژاپن ، استرالیا و حتی ازبکستان _ است را یک تیم خوب برا ی بازی تدارکاتی دانست.بعد وقتی درمقابل این سوال قرار گرفت که چرا فقط 5 بازیکن اصلی همراه تیم هستند باز طلبکارانه گفت که این تیم از هیچی که بهتر است.
وقتی هم که متوجه شد خبرنگاران در انتقاد نسبت به شرایط موجود مصر هستند به صحرای کربلا زد که همه به دنبال انتقاد هستند و کسی به نکات مثبت توجه نمی کند. حالا نکات مثبت چیست ؟ اینکه تیم ملی ایران با تمام قوا و بدون اینکه بازیکن جدیدی را به ترکیب خود اضافه کند در غیبت فقط 2بازیکن خود(شجاعی و نکونام ) تیم ایسلند را برده است .ایسلندی که در فهرست خود فقط 5 بازیکن اصلی ملی پوش خود دارد و 18 رتبه پایین تر از ایران است.ایسلندی که مربی اش با توجه به موقعیتهای بازیکنانش در طول بازی معتقد است نباید از ایران شکست می خورده . این حماسه آقای قطبی است و همه خبرنگاران هم باید از این حماسه خرسند باشند.
این نوع رفتار قطبی همان مساله ای است که نگرانی ها را در مورد نسل آینده فوتبال ایران و نتیجه جام ملت های آسیا افزایش می دهد.مربی ادعا می کند دنبال هدف بزرگی است که همه می دانند به ان نمی رسد و باز هم ستایش خبرنگاران را طلب می کند.
افشین قطبی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی تیم ملی قول داد که ایران را به جام جهانی ببرد که همه می دانستند نمی تواند و خب نتوانست .بعد قول داد که نسل جدیدی را تحویل فوتبال ایران دهد و ایران را قهرمان جام ملت ها کند.
استاد راه افتاد در این ورزشگاه و آن ورزشگاه ،این باشگاه و آن باشگاه و یک لیست 50 نفره تهیه کرد که همه آینده سازان فوتبال ایران باشند .اما زمانی که باید فهرست تیم ملی را معرفی می کرد یک دفعه فرهاد مجیدی و پژمان نوری سر از فهرست او در آوردند و همه بازیکنان جوانی هم که روزی علی دایی دعوت کرده بود(کریم انصاری فرد ، احسان حاج صفی و...) دوباره به تیم ملی فراخوانده شدند.لیست 50 نفره قطبی هم آب رفت و شد30 نفره . در صورتی که قطبی قول داده بود که با فهرستش همه را شوکه می کند و حتی تیم نوجوانان و بازیکنان آماده اش هم می توانستند فرصت خوبی برای او باشند که بگوید Xو Y را برای اولین بار به تیم ملی دعوت کرده اما به هرحال قطبی قولی داده بود که توانایی انجامش را نداشت.
تا این جای کار که اسمش ساختن نسل جدید بود و نتیجه اش نشان داد قطبی حتی جرات انجامش را هم ندارد . خب البته قطبی هیچ جایی مجبورنشد که به سوال تغییر نسل تیم ملی چه شد؟ جواب دهد و سرپرست تیم ملی حاجیلو هم در مصاحبه ای اعلام کرد که مگر تیم ملی کودکستان است که در آن جوانگرایی کنند.اما در پایان بازی مقابل ایسلند قطبی برابر خبرنگاران قرار گرفت و طلبکار بودنش را هم ثابت کرد.
او اول تیم ایسلند را که در رتبه 80 رنکینگ فیفا _18 رتبه پایین تر از ایرانو پایین تر از تیم های آسیایی مثل عربستان ،کره جنوبی ، ژاپن ، استرالیا و حتی ازبکستان _ است را یک تیم خوب برا ی بازی تدارکاتی دانست.بعد وقتی درمقابل این سوال قرار گرفت که چرا فقط 5 بازیکن اصلی همراه تیم هستند باز طلبکارانه گفت که این تیم از هیچی که بهتر است.
وقتی هم که متوجه شد خبرنگاران در انتقاد نسبت به شرایط موجود مصر هستند به صحرای کربلا زد که همه به دنبال انتقاد هستند و کسی به نکات مثبت توجه نمی کند. حالا نکات مثبت چیست ؟ اینکه تیم ملی ایران با تمام قوا و بدون اینکه بازیکن جدیدی را به ترکیب خود اضافه کند در غیبت فقط 2بازیکن خود(شجاعی و نکونام ) تیم ایسلند را برده است .ایسلندی که در فهرست خود فقط 5 بازیکن اصلی ملی پوش خود دارد و 18 رتبه پایین تر از ایران است.ایسلندی که مربی اش با توجه به موقعیتهای بازیکنانش در طول بازی معتقد است نباید از ایران شکست می خورده . این حماسه آقای قطبی است و همه خبرنگاران هم باید از این حماسه خرسند باشند.
این نوع رفتار قطبی همان مساله ای است که نگرانی ها را در مورد نسل آینده فوتبال ایران و نتیجه جام ملت های آسیا افزایش می دهد.مربی ادعا می کند دنبال هدف بزرگی است که همه می دانند به ان نمی رسد و باز هم ستایش خبرنگاران را طلب می کند.
شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹
نامه ای برای اولین مربی سوریان
نمی دانم اصلا می توانم اولین مربی حمید سوریان را ببینم یا خیر اما در سایت های خبری خواندم که او به عنوان بهترین مربی کشتی فرنگی جهان در سال 2009 انتخاب شده .خیلی دلم می خواست که او را ازنزدیک ببینم اما فعلا که برای من ممکن نیست . پس حداقل نامه ای برای او می نویسم که نمی دانم چطور اما امیدوارم به دستش برسد.
آقای زارع سلام
واقعا خوشحالم که جایزه بهترین مربی جهان به شما تعلق گرفت . این حق شما بود که به عنوان اولین مربی سوریان مورد تقدیر قرار بگیرید.اصلا باید زودتر از این ها از شما تقدیر می شد .یا فدراسیون باید این کار را به عهده می گرفت یا خود سوریان کاری می کرد که همه بدانند چه زحمتی برایش کشیدید تا به این جا برسد.اما بالاخره نشد دیگر.اما خدا را شکر فیلا خودش آستین را بالا زد و تندیس بهترین مربی جهان را به شما هدیه داد. به هرحال دست شما درد نکند که چنین ستاره ای را پرورش دادی و روی تشک فرستادی اما آقای مربی چند سوال از شما دارم .اگر دلت خواست به جواب هایشان فکر کن.
خودت از شاگردت راضی هستی ؟
لحظه ای که مدال طلای چهارمش را به احمدی نژاد هدیه می کرد چه حسی داشتی ؟ ناراحت نشدی ؟اعصابت خرد شند ؟ با خودت غر غر نکردی ؟ سرت درد نگرفت ؟ فکر نکردی که به تو جفا می کند ؟ فکر نکردی که زحمات مربیانش را نادیده می گیرد ؟ حس نکردی که شاگردت رسم شاگردی را ادانمی کند؟ ندیدی مدال را به کسی می دهد که هیچ ربطی به موفقیتش نداشته ؟ آقای مربی فکری نشدی که راهت اشتباه بوده ؟ نفهمیدی که یک جای کار را غلط رفتی ؟ خودمانیم یاد لحظه های تمرین دادنت نیافتادی ؟ سالتو ؟ بارانداز؟ فیتو ؟ مربی به حمید همه چیز را یاد داده بودی ؟ مربی جایی کم نگذاشتی ؟ آقای زارع بهتر نبود کمی مردانگی یاد حمید می دادی ؟ نمی شد سالتو را کامل یاد نمی گرفت اما بادمجان دور قابچین هم نمی شد ؟ ممکن نبود بارانداز را به این خوبی اجرا نکند و کمی هم مردمی باشد؟ بهتر نبود هیچ مدال طلایی نمی گرفت و حق را هم نا حق نمی کرد ؟ خوشحال نمی شدی که شاگردت مرد بود ، حتی اگر کشتی را هم رها می کرد؟ مربی راستش را بگو چه حسی داشتی وقتی که شاگردت آن جمله های از قبل آماده شده را می خواند ؟ مربی ....چین به پیشانی ات نیافتاده ؟ راستش را بگو گونه ات خیس نشد ؟
آقای زارع سلام
واقعا خوشحالم که جایزه بهترین مربی جهان به شما تعلق گرفت . این حق شما بود که به عنوان اولین مربی سوریان مورد تقدیر قرار بگیرید.اصلا باید زودتر از این ها از شما تقدیر می شد .یا فدراسیون باید این کار را به عهده می گرفت یا خود سوریان کاری می کرد که همه بدانند چه زحمتی برایش کشیدید تا به این جا برسد.اما بالاخره نشد دیگر.اما خدا را شکر فیلا خودش آستین را بالا زد و تندیس بهترین مربی جهان را به شما هدیه داد. به هرحال دست شما درد نکند که چنین ستاره ای را پرورش دادی و روی تشک فرستادی اما آقای مربی چند سوال از شما دارم .اگر دلت خواست به جواب هایشان فکر کن.
خودت از شاگردت راضی هستی ؟
لحظه ای که مدال طلای چهارمش را به احمدی نژاد هدیه می کرد چه حسی داشتی ؟ ناراحت نشدی ؟اعصابت خرد شند ؟ با خودت غر غر نکردی ؟ سرت درد نگرفت ؟ فکر نکردی که به تو جفا می کند ؟ فکر نکردی که زحمات مربیانش را نادیده می گیرد ؟ حس نکردی که شاگردت رسم شاگردی را ادانمی کند؟ ندیدی مدال را به کسی می دهد که هیچ ربطی به موفقیتش نداشته ؟ آقای مربی فکری نشدی که راهت اشتباه بوده ؟ نفهمیدی که یک جای کار را غلط رفتی ؟ خودمانیم یاد لحظه های تمرین دادنت نیافتادی ؟ سالتو ؟ بارانداز؟ فیتو ؟ مربی به حمید همه چیز را یاد داده بودی ؟ مربی جایی کم نگذاشتی ؟ آقای زارع بهتر نبود کمی مردانگی یاد حمید می دادی ؟ نمی شد سالتو را کامل یاد نمی گرفت اما بادمجان دور قابچین هم نمی شد ؟ ممکن نبود بارانداز را به این خوبی اجرا نکند و کمی هم مردمی باشد؟ بهتر نبود هیچ مدال طلایی نمی گرفت و حق را هم نا حق نمی کرد ؟ خوشحال نمی شدی که شاگردت مرد بود ، حتی اگر کشتی را هم رها می کرد؟ مربی راستش را بگو چه حسی داشتی وقتی که شاگردت آن جمله های از قبل آماده شده را می خواند ؟ مربی ....چین به پیشانی ات نیافتاده ؟ راستش را بگو گونه ات خیس نشد ؟
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
ستاره دولتی ،اسطوره مردمی
جنس او جنس سازش نیست . جنس معامله هم نیست . یعنی قیمتی ندارد که بخواهی به او بدهی و اجاره اش کنی .ستاره فوتبال ایران کاری را که درست نیست انجام نمی دهد وکاری را هم که درست بداند انجام می دهد . منفعت و ضررش را هم همیشه به جان می خرد.این ها همان خصوصیاتی است که سال ها همراهش دارد و او را به علی کریمی تبدیل کرده.او هر گاه که فکر کرده حقی در حال خورده شدن است یا با رفتارش یا با مصاحبه هایش همه چیز را گفته و فوتبال ایران را هم زده است . چه آن زمان که هنوز با دایی هم بازی بود و گفت که دایی را خدا بغل کرده ، چه زمانی که فدراسیون فوتبال و برنامه های نامنظمش را مورد انتقاد قرار داد و چه زمانی که به زبان اعتراض مردم ایران تبدیل شد و با مچ بندهای سبز در مقابل دوربین های تلویزیونی قرار گرفت و تلویزیون ایران را مجبور کرد که علی رغم میل با طنی اش دست بندهای سبز را نشان دهد.
کریمی در همه این دوران ها خصوصیاتش را همراه داشته و به دفاع از آن چیزی که حق می دانسته پرداخته است. او البته همیشه هزینه رفتارش را هم پرداخت کرده مخصوصا این اواخر که به خاطر صحبت علیه فدراسیون فوتبال چندین ماه از حضور در تیم ملی فوتبال محروم شد و به خاطر مچ بندهای سبز توسط مدیریت دولتی پرسپولیس(انصاری فرد) از تیم محبوب پایتخت بیرون گذاشته شد .پرداخت چنین هزینه هایی برای هرفردی ممکن نیست . یعنی خیلی کم هستند کسانی که حاضرند منافعشان را به خطر بیاندازند و از حقیقت دفاع کنند. نمونه های این ماجرا کم نیست . مانند همین حمید سوریان که زحمت های چندین ساله خانواده و مربیان خودش را به منفاع اینده فروخت و مدل طلایش را به احمدی نژاد هدیه کرد.تا این قسمت ماجرا که حساب کنید سوریان برنده است چون هم مدالش را دارد و هم مورد حمایت دولت قرار می گیرد ومی تواند به منافعش برسد.در مقابل کریمی از پرسپولیس بیرون می ماند و راه سختی برای پیدا کردن تیم پیدا می کند و حتی در دوره ای مورد تحریم رسانه های دولتی قرار می گیرد و قرار براین می شود که هیچ خبری از او کار نشود.
اما نکته این جاست که کار همین جا تمام نمی شود چون حمایت کریمی از حق و حقانیت محبوبیتی را برایش فراهم کرده که هیچ کس نمی تواند او را حذف کند.او با استیل آذین قرار داد می بندد 10 گل می زند ، 7پاس گل می دهد و به ستاره لیگ برتر تبدیل می شود.بیشتر گل ها و پاس گل هایش هم در دقایق پایانی بازی است تا مجبور شوند خبرهایش را روی خروجی قرار دهند.حالا مگر خبرگزاری های دولت می توانند نام او را حذف کنند ؟مگر ایرنا می تواند کنارش بگذارد.این البته پایان قصه نیست که علی کریمی مقابل تیم سابقش قرار می گیرد ، پاس گل می دهد و اخراج می شود و باز هم توسط هواداران پرسپولیس تشویق می شود.این شاید درس بزرگی است برای جوانانی کم سن و بی تجربه ای مثل حمید سوریان .او حتما باید صحنه های اخراج علی کریمی و بازی او مقابل پرسپولیس را ببیند.ا باید ببیند و بفهمد که نتیجه حمایت از حق وحقانیت چیست.کریمی از حق دفاع کرده علیه ناحق مصاحبه کرده و مچ بند سبز به دستش بسته است . او اگر گل هم به پرسپولیس بزند باز اینقدر محبوبیت دارد که تشویق هم می شود اما سوریان مال جهانی برای ایران آورده و کاری کرده که هموطنانش از او متنفر باشند.عشق مردم و تنفر مردم انتخابی است که کریمی را ازسوریان جدا می کند و هزاربرابر جلو می برد.جالب تر اینکه رمزجاودانگی هیچ کدام از ستارگان ماندگار ورزش ایران منفعت طلبی نبوده که اگر تختی هم به اسطوره تبدیل شد به خاطر حق و حقانیت است نه به خاطر اهدای مدالش به فلانی و فلانی .
کریمی در همه این دوران ها خصوصیاتش را همراه داشته و به دفاع از آن چیزی که حق می دانسته پرداخته است. او البته همیشه هزینه رفتارش را هم پرداخت کرده مخصوصا این اواخر که به خاطر صحبت علیه فدراسیون فوتبال چندین ماه از حضور در تیم ملی فوتبال محروم شد و به خاطر مچ بندهای سبز توسط مدیریت دولتی پرسپولیس(انصاری فرد) از تیم محبوب پایتخت بیرون گذاشته شد .پرداخت چنین هزینه هایی برای هرفردی ممکن نیست . یعنی خیلی کم هستند کسانی که حاضرند منافعشان را به خطر بیاندازند و از حقیقت دفاع کنند. نمونه های این ماجرا کم نیست . مانند همین حمید سوریان که زحمت های چندین ساله خانواده و مربیان خودش را به منفاع اینده فروخت و مدل طلایش را به احمدی نژاد هدیه کرد.تا این قسمت ماجرا که حساب کنید سوریان برنده است چون هم مدالش را دارد و هم مورد حمایت دولت قرار می گیرد ومی تواند به منافعش برسد.در مقابل کریمی از پرسپولیس بیرون می ماند و راه سختی برای پیدا کردن تیم پیدا می کند و حتی در دوره ای مورد تحریم رسانه های دولتی قرار می گیرد و قرار براین می شود که هیچ خبری از او کار نشود.
اما نکته این جاست که کار همین جا تمام نمی شود چون حمایت کریمی از حق و حقانیت محبوبیتی را برایش فراهم کرده که هیچ کس نمی تواند او را حذف کند.او با استیل آذین قرار داد می بندد 10 گل می زند ، 7پاس گل می دهد و به ستاره لیگ برتر تبدیل می شود.بیشتر گل ها و پاس گل هایش هم در دقایق پایانی بازی است تا مجبور شوند خبرهایش را روی خروجی قرار دهند.حالا مگر خبرگزاری های دولت می توانند نام او را حذف کنند ؟مگر ایرنا می تواند کنارش بگذارد.این البته پایان قصه نیست که علی کریمی مقابل تیم سابقش قرار می گیرد ، پاس گل می دهد و اخراج می شود و باز هم توسط هواداران پرسپولیس تشویق می شود.این شاید درس بزرگی است برای جوانانی کم سن و بی تجربه ای مثل حمید سوریان .او حتما باید صحنه های اخراج علی کریمی و بازی او مقابل پرسپولیس را ببیند.ا باید ببیند و بفهمد که نتیجه حمایت از حق وحقانیت چیست.کریمی از حق دفاع کرده علیه ناحق مصاحبه کرده و مچ بند سبز به دستش بسته است . او اگر گل هم به پرسپولیس بزند باز اینقدر محبوبیت دارد که تشویق هم می شود اما سوریان مال جهانی برای ایران آورده و کاری کرده که هموطنانش از او متنفر باشند.عشق مردم و تنفر مردم انتخابی است که کریمی را ازسوریان جدا می کند و هزاربرابر جلو می برد.جالب تر اینکه رمزجاودانگی هیچ کدام از ستارگان ماندگار ورزش ایران منفعت طلبی نبوده که اگر تختی هم به اسطوره تبدیل شد به خاطر حق و حقانیت است نه به خاطر اهدای مدالش به فلانی و فلانی .
اشتراک در:
پیامها (Atom)